عاشقا امروز حالشو ببرن با چند متن عاشقانه

 

 

  ذرت های ملتهب بالغ
در تنگنای دانه های رسیده ی اب دار
پوست می کنند...
من بهار را ندیدم و رفت.
پیش تر
چلچله های ابستن مرده بودند...
رفتگر جارو می زد و اواز می خواند
جارو به اندیشه به خیال
به ارزو به محال
فال فروش سر چهار راه
حافظ به قیمت گرمای ظهر می فروشد!
زن
قلبش را به قیمت گرمای عشق!
و رفتگر به قیمت اواز!
وقتی تنها یک بام
برای پرواز پرنده مانده بود
وتنها یک اسمان برای امرزش
وقتی در پشت هر چراغ قرمز
نیایش بشر گسترده تر می شد.
در راه هایی که توقف مطلقا ممنوع بود.
من با گچ سفید پر رنگی
بر سنگ سیاه ان همه تسلیم نوشتم:
دوستت دارم...

 

 

آدم عزیزانش رو فراموش نمی کنه ، به ندیدنشون عادت می کنه

تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه

 

 

مثل عکس مهتاب که افتاده در آب ، تو در دل منی و بین ما فاصله هاست

 

 

نوشتن زیباترین کار دنیاست و زیبا تر از آن چشم توست که آن را می خواند.نوشتن یعنی نگاه کردن در چشم های کسانی که دوستشان داریم و من برای آنچه هنوز در دست دارم می نویسم ، نه آنچه از دست داده ام.............

 

 

بوسه اسم است،چون عمومی است...........
بوسه فعل است،چون هم لازم است وهم متعدی.........
بوسه حرف تعجب است،چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات ومبهوت می کند..
بوسه ضمیر است،چون از قید انسان خارج نیست.......
بوسه حرف ربط است،چون 2 نفر را به هم متصل می کند

 

 

باز امدی و به شوخ طبعی ها
در سایه ی خنده ای نشستی
صندوق پر از گلایه وتلخی
بر تشنگیم گشودی و بستی
گفتم که چرا مرا به خود خواندی
گفتی تو مگر دلت نمی خواهد؟!
لبخند زدم به طعنه ای گفتی:
این خنده زسردی ام نمی کاهد
یک دشت شکوفه در نگاهم بود
یک لحظه نگاه کردی و ماندی
گفتی که:بس است دور شو از من!
بیهوده مرا به سوی خود خواندی!
دستی که مرا ز تاک میچیند
دیگر گنهش مرا نمی خواند!
اشفته دلی !شراب ناصافی
این گونه خمی به هیچ نستاند
حالا که تو می روی و میدانم
یک جام زمستی ام نمی نوشی
بر سنگ مزن پیاله ی می را
چون خرقه ی زهد هم نمی پوشی.
گیرم که از این خمار مستی ها
بگریزی و چاره ای دگر سازی
تا چند پیاله ای ننوشیده
طرحی به فلک ز ساغر اندازی؟!
ممنوعه ی چهار فصل تنهایی
یک میوه زباغ هستی خامم
بگذار بماندم به این دفتر
یک فصل زننگ و فصلی از نامم

 

 

براي قلب عاشق هم به جز سوختن راهي نيست

 

تو مهتابي تو بي تابي
تو روشن تر ز هر آبي
تو خوبي پرز احساسي
ولي من خسته و تنها

و شايد سرنوشت اينست
و شايد سهم من اينست
و شايد ها و بايد ها .......

و اينک در دلم گرماي عشق توست
که چون خورشيد هستي سوز ميماند
که جان مي بخشد و گرمي ولي ناگاه مي ميرد
و بعد از آن زمستاني پر از سرما
که مي ميرد در آن هر آنچه از احساس مي رويد
و تاريکي و تنهائي و ياد دل انگيزت
که با خود مي برد من را به شهر آشنائي ها،به عصر هم صدائي ها
و مي آرد به ياد من شب سرد جدائي را
و آن موسيقي غم انگيزو غم افزا
و تو با آن همه خوبي
و تو با آن صداي غرق مهجوري

ومن با اشک و با گريه به تو گفتم حقيقت را چنان که بود
و تو خنديدي و گفتي که حرفت عاقلانه نيست
که حرفت در دل سنگم ندارد هيچ تاثيري
و بسيارند آنان که به من گويند دائم اين سخن ها را
و گفتي ديگرت فرصت براي هم صدائي نيست

وليکن بود ميدانم !

و من بي هيچ چون و چرا گفتم:
خداحافظ !خداحافظ ............

و تو رفتي و من ماندم در اين غربتگه ديرين
کنار عطر ياد تو به ياد آن غم شيرين
به سر آمد بهار ما خزان شد روزگار ما
ومن ديدم تو را در کوچه باغ آشنايي مان
که با ياري دگر بهار ديگري را پيش رو داري
ومن را در زمستان غم عشقت رها کردي !
ومن از تو بريدم چون تو را با ديگري ديدم
و ديدم حاصل عشقم به جز ننگ تو چيزي نيست !
پشيمان گشته ام از عشق ولي ديگر گزيري نيست
براي قلب عاشق هم به جز سوختن راهي نيست

 

دوست داشتن

 

چند تا دوسم داري ؟

همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی

میدونی چرا ؟چون قویترین و بزرگترین عددیه که میشناسم

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکی هستن ؟

 ماه یکی

زمین یکی

مادر یکی

پدر یکی

خورشید یکی

و تو هم یکی هستی

وسعت عشق من به تو هم یکیه

پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .

بياموز . . .

 

به چشمانت بياموز که براي هر کسي بيخواب نشود
به زبانت بياموز که هر اسمي ارزش جاري شدن ندارد
به زبانت بياموز به هر کسي نگويد دوستت دارم
به لبانت بياموز هر لبي ارزش بوسيدن ندارد
به پاهايت بياموز هر راهي ارزش رفتن ندارد 
به آن دو بياموز که به رفتن عادت نکند

این پست رو نوشتم برای اونی که امروز ازم درخواستشو کرده بود ...

روز اول خيلي اتفاقي ديدمت
روز دوم الکي الکي چشمام به چشمات افتاد
هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم
ماه بعد شانسي به دلم نشستي
و حالا سالهاست يواشکي دوست دارم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

چه دلگير است چشمانت پريزاد غزل پوش غزل نوش غزل ياد
الهي بشکند دست زمانه نکرده چشم هايت را دمي شاد
وضو سازد زخونم روزگاران!
اگر آزارمت يک لحظه آزاد
نخوابيده نگاهت نيمه شب ها چرا اي يادگار شور فرهاد؟
نه شيرين است تلخي نگاهت نه تلخ آن طعنه هايت
اي غزل زاد بگو آبشخور چشمان تو چيست؟
که مي ريزد غزل زان عشق بنياد
نمي دانم گناهم چيست اي دل کاز احوال دلم کم مي کني ياد

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

مي گن امروز روزه جهانيه گله
من كه نمي دونستم بچه ها آف گذاشتن من هم فهميدم
ما كه گل نيستيم بايد روزه جهانيه خار و ساقه بياد تا خودمون قبل از همه خبر دار بشيم
ولي اميدوارم شما هميشه مثل گلي كه تازه مي چينيم شاداب باشي ولي عمرت مثل گل نباشه

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

ترسم كه شبي در غم جانگاه بميرم
در بسستر غم سوزم و با آه بميرم
آن لحظه آخر كه عجل گفت بميرم
اي كاش تو را ببينم و آن گاه بميرم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

به او نگو دوستت دارم براش بنويس دوستت دارم
آخه مي دوني آدما گاهي اوقات حرفاشونو از ياد مي برن
ولي يه نوشته به اين سادگي ها پاك شدني نيست
گرچه پاك كردن يه كاغذ از شكستن يه قلب هم ساده تراست ولي تو بنويس

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

تو اين دنيا هر کسي يه نيمه گمشده داره که فقط لايق همونه
پس سعي نکن در ساختن پازل زندگيت تقلب کني

اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست

 



ارزش خود را بدانيد . . .

يه سخنران معروف سينما , سمينار خود را با بالا گرفتن يک 20 دلاري آغاز کرد. او از 200 نفر شرکت کننده در سمينار پرسيد: "کي اين اسکناس 20 دلاري رو دوست داره ؟" دستها شروع به بالا رفتن کرد. او گفت:"من ميخوام اين 20 دلاري رو به يکي از شما بدم. اما اول بزارين يه کاري بکنم." سپس شروع به مچاله کردن اسکناس کرد. پس دوباره پرسيد: "کسي هست که هنوز اين اسکناس رو بخواد؟" باز دستها بالا رفت.
او اينگونه ادامه داد: "خب اگر من اين کار رو با اسکناس بکنم چي؟" و بعد اسکناس رو به زمين انداخت و با کفش خود شروع به ماليدن آن به کف اتاق کرد.
سپس آنرا که کثيف و مچاله شده بود برداشت و باز گفت: "هنوز کسي هست که اين 20 دلاري رو بخواد؟" اما هنوز دستها در هوا بود.
سخنران گفت: "دوستان من , همگي شما يک درس با ارزش را فرا گرفتيد. شما بي توجه به اينکه من چه بلايي سر اين اسکناس آوردم باز هم خواستار آن بوديد زيرا هيچ از ارزش آن کم نشده بود و هنوز 20 دلار مي ارزيد."
"خيلي از اوقات در زندگيمون , ما بوسيله تصميم هايي که ميگيريم و وقايعي که واسمون پيش مياد , پرتاب , مچاله و به زمين ماليده ميشيم. در اين جور مواقع احساس ميکنيم که ارزش خود را از دست داده ابم, اما مهم نيست که چه اتفاقي افتاده يا خواهد افتاد, به هر حال شما هرگز ارزش خود را از دست نميدهيد:تميز يا کثيف , مچاله يا صاف , باز هم شما از نظر اونايي که دوستتون دارن ارزش فوق العاده زيادي دارين." ارزش زندگي ما با کارهايي که انجام ميدهيم و افرادي که ميشناسيم تعيين نميگردد بلکه بر اساس اون چيزي که هستيم تعيين ميشه.


مثل هميشه بدجوري قاطي کردم
آتيش بد جوري داره مي سوزنم
سر دو راهي گير کردم
نمي دونم چرا همه ي خط هايي که من ميخوام توش برم موازين و هيچ تقاطعي براشون نيست
هر چي مي خوام عوض شم يا حداقل دوباره شروع کنم نمي شه
وقتي آدماي امروزي رو مي بينم به خودمم هم شک مي کنم
آدما واقعا فقط به فکر خودشون هستند
وعده هاي دروغين و دروغاي بي وعده !
اما من چي !
کلي زحمت مي کشم تا به خودم جهت بدم
اما منم به خودم وعده هاي دروغ ميدم
نمي خوام در به در يه راه تازه بشم
کاش ميشد اين تقدير رو برگردوند

****************
*********************
****************

خط ته خط کجاست؟
اونجايي که از ته دل نمي خندي و از ته دل خوشحال نمي شي
اونجايي که خنثي مي شي و بالا و پايين برات فرق نميکنه!
اما من هنوز کمي با ته خط فاصله دارم
تا حالا فکر مي کردم من که بدون تو نمي رم
مني که بدون تو حتي يه لحظه آروم و قرار ندارم
تو هم حداقل بدون خداحافظي نمي ري اما ...
وقتي شنيدم داري مي ري خيلي ناراحت شدم
هرچند من به رفتن عادت کردم ولي رفتن تو هميشه براي من سخت بوده
فکر کردم انقدر معرفت داري که حداقل فقط با يه نگاه هميشگي بگي رفتم

****************
*********************
****************

از بازي هاي روزگار فرهاد تو بي تيشه شد
اون پنچره شكستمون يك چند روزيه كه شيشه شد
اين كه مي گم دوستت دارم اين كه مي گم تو رو مي خواهم
اين كه ميگم هر جا بري تا اخرش باهات ميام
اين كه عاشقتم يك هوس نبود

****************
*********************
****************

آيا ميدانيد ايرانيان در انگليس ثروتمندترين قشر جامعه هستند
حتي ثروتمندتر از ملکه اليزابت!!!
آيا ميدانيد ايرانيان در آمريکا فرهيخته ترين افراد جامعه آمريکا هستند
آيا ميدانيد رئيس ناسا يک ايراني هست؟؟؟
ايا ميدانيد حدود750ايراني در ناسا محقق داريم

****************
*********************
****************

يک بار در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگذاري امتحانات
سال آخر دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد
که ''شجاعت يعني چه؟''
محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين''
و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود !
اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود
و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند.

****************
*********************
****************

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم ؟ گفت نه
گفت دوستم داري ؟ گفت نوچ
گفت اگه بميرم برام گريه ميکني ؟ گفت اصلا
دختره چشماش پر از اشک شد
هيچي نگفت
پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي
تورودوست ندارم چون عاشقتم
اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميميرم

****************
*********************
****************

در این زمونه بی های و هوی لال پرست    خوشا به حاله . . . .

 

توي دنيا عاشقا چه بي کسن ميگن دنيا خيلي کوچيکه ، آدما زود به هم ميرسن
اما من اينو قبول ندارم
دنيا بزرگه به بزرگي دل آدما ، به بزرگي دروغ آدماي هوس باز
آره دنيا خيلي بزرگه به خاطر همين آدما زود همديگه رو فراموش ميکنن
زود با هم خداحافظي ميکنن و خيلي زود همديگه رو به دست تقدير مي سپارن
اوني که خيلي کوچيکه قلب آدماست
اونقدي که زود عرصه رو براي ديگران تنگ مي کنن و زود خودشون رو خالي مي کنن
چي باعث ميشه آدما زود همديگه رو بزارن کنار.

============ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ============

هر چي بخواي صادق باشي و رو راست بازم توي اين کره خاکي کم مي آري
همه آدما فقط به فکر خودشونن وبس
يه جورايي همه براي هم تکراري شدن
همه احساس بدبيني نسبت به هم دارن و تو رو سخت باور ميکنن
به هم قولايي مي دن که معلوم نيست چقدر بهش وفادار باشن
يا شايدم مي خوان فقط خودشون رو راحت کرده باشن
آره زمونه واقعا عوض شده
ديگه نميشه روي کسي حساب باز کرد
شايدم بايد همرنگ جماعت شد
اما اگر همه آدما به هم بدبين باشيم پس چه طوري ميشه زندگي کرد؟؟؟

============ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ============

امروز مثل ديروز و مثل هميشه توي جمع تنهام
نمي دونم چرا اين تنهايي هام هيچ وقت پر نميشه
چرا يه نفر پيدا نميشه که حتي بخواد تسکينم بده
شايدم توقع زيادي دارم
هر چي بيشتر تنها ميشم بيشتر به پله ي اول بر مي گردم
جلوتر که مي رم از نوشتن بيشتر خسته ميشم
چون خيلي از حرفام رو نمي تونم بنويسم
تازه مخاطب اصلي چي؟
هميشه فکر مي کردم اوني که تو جاده ي آرزو خسته نميشه منم
اوني که تا آخرش مي مونه و با نداي عشق شوق زندگي توش بيدار ميشه

بیا تو خجالت نکش

 

###################################

چشم چشم ،دو ابرو ، نگاه من به هر سو، پس چرا نيستي پيشم؟

نگاه خيس تو كو؟

گوش گوش دوتا گوش،دودست باز يه آغوش، بيا بگير قلبمو، يادم تو را فراموش....!

چوب چوب يه گردن، جايي نري تو بي من، دق ميكنم ميميرم، اگه دور بشي از من...!

دست دست دو تا پا، ياد تو مونده اينجا، يادت مياد كه گفتي: بي تو نميرم هيچ جا....!

من؟

من؟

يه عاشق، همون مجنون سابق

###################################

 

درون کوچهً قلبم، چه غمگینانه می پیچد صدای تو که می گفتی ، به جز تودل نمی بندم!!!

 


زماني كه كنار رودخانه بودم نگاهم به قله ي كوه بود
به قله ي كوه كه رسيدم سراپا محو تماشاي رود شدم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

دنيا به مثال کوزه اي زرين است
 اين آب کمي تلخ کمي شيرين است
از دوست جدا شدن چه سخت است
 اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم
هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم
 هنوزشمع سوزان توام اين گونه خاموشم نکن
 از کنارت ميروم اما فراموشم نکن

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-


هلن كلر مي گويد:
'' هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود
ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-


مردي که کوه را از ميان برداشت
کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-


زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها
 اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-


بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم،
 بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-


اسمت رو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده بشی
 گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی
 گذاشتم جونم که اگه خدایی نکرده رفتی منم برم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-