اطلاعاتی در مورد قرآن

 

آیا می دانید :

 

تعداد ۱۰۱۵۰۳۰ نقطه در قرآن بکار رفته است

تعداد ۵۰۹۸ محل وقف در قرآن وجود دارد

تعداد ۳۹۵۸۶ عدد کسره در قرآن بکار برده شده است

تعداد ۱۹۲۵۳ عددتشدید در قرآن بکار برده شده است

بهترین نوشیدنی که در قرآن ذکر شده ( شیر ) می باشد

بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده ( عسل ) می باشد

بزرگترین عدد در سوره صافات آیه ۱۴۷ آمده که صد هزار می باشد.

آیا میدانید : کمترین حرفی می در قرآن بکار رفته حرف ( ظاء) می باشد

آیا میدانید : بزرگترین سوره قرآن دارای ۲۵۵۰۰ حرف می باشد

تعداد کلمات سوره تکویر برابر با تعداد سوره های قران است

سوره اخلاص به نسب نامه خداوند معروف است

سوره حمد دوبار بر پیامبر نازل شده یکبار در مکه و یکبار در مدیه

سوره عادیات منسوب به حضرت علی (ع) است

در سوره نساء به قوانین ازدواج اشاره شده است

آیه ای که سر بریده امام حسین (ع) در شام تلاوت نمود آیه ۹ سوره کهف می باشد.

در آیه ۶ سوره مائده مراحل وضو بیان شده است

حضرت سلیمان نخستین شخصی بود که بسم الله الرحمن الرحیم نوشت.

حضرت موسی (ع) داماد حضرت شعیب (ع) بود

حضرت ادریس (ع) اولین شخصی بود که لباس دوخت و خط نوشت

پرنده ای که در دربار حضرت سلیمان (ع) خدمت می کرد (هدهد) نام داشت

به حیوای که از طرف خدا وحی شد زنبور بود (آیه ۶۸ سوره نحل)

صحیفه سجادیه به خواهر قرآن معروف است

رودکی، ناصرخسرو و حافظ شاعرانی بودند که در نوجوانی حافظ کل قرآن بودند.

سلمان فارسی اولین شخصی بود که سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه کرد.
استاد محمود خلیل الحصری اولین کسی بود که قرآن را به روش ترتیل خواند.




قرآن دارای ۱۱۴ سوره است

قرآن دارای ۳۰ جزء است

قرآن دارای ۱۲۰ حزب است

قرآن دارای ۶,۲۳۶ ایه (نشانه) است

قرآن دارای ۷۷,۷۰۱ کلمه است

قرآن دارای ۳۲۳,۶۷۱ حرف است

قرآن دارای ۹۳,۲۴۳ فتحه است

قرآن دارای ۳۹,۵۸۶ کسره است

قرآن دارای ۴,۸۰۸ ضمه است

قرآن دارای ۱۹,۲۵۳ تشدید است

قرآن دارای ۳,۲۷۲ همزه است

قرآن دارای ۱,۷۷۱ مد است

قرآن دارای ۱,۰۱۵,۰۳۰ نقطه است

قرآن دارای ۵,۰۹۸ وقف است

قرآن در ۲۳ سال بر پیامبر نازل شد
 
 
بقیه در ادامه مطالب .... 
ادامه نوشته

ما همدیگه رو به حد مرگ دوست داشتیم ...

 

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگه رو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…

اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم…

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…

اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه…


بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…


هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…


تا اینکه یه روز


علی نشست رو به رومو گفت:


...


اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم…

خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…


علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…


گفتم:تو چی؟گفت:من؟


گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟


برگشت…زل زد به چشام…گفت: تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب نداد و گفت:


من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…


با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره…


گفتم: پس فردا می ریم آزمایشگاه… گفت: موافقم…فردا می ریم…


و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من بود چی؟…


سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…


طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…


بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…


یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید…


با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…


بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم…


دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم و …


...


علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟


که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…


اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود…یا از خوشحالی…


روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد…


تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش گفتم:


علی…تو چته؟چرا این جوری می کنی…؟


اونم عقده شو خالی کرد گفت: من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…


من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…


دهنم خشک شده بود…چشام پر اشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری…


گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟


گفت: آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…


نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و اتاقو انتخاب کردم…


من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم…یا زن بگیرم…


نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه خودت…منم واسه خودم…


دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم…


حالا به همه چی پا زده…


دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوام بود…


درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…


احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…


توی نامه نوشت بودم:


علی جان…سلام…


امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم


ازت جدا می شم…


می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی شه جدا شم…


وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…


باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جا پاره کنم…


اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…


توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز


داستان دخترک و کوروش

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 

روزی دختری زیبا نزد کوروش کبیر رفت وبه او گفت : من عاشق تو شدم با من ازدواج کن

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

کوروش به دخترک گفت : من شایسته ی تو نیستم من برادری دارم که زیبا و جوان است او شایسته ی شماست الان پشت شما ایستاده

دختر برگشت وپشت خود را نگاه کرد ...

اما کسی نبود...

کوروش به او گفت اگر عاشقم بودی برنمی گشتی...

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

چه سود ؟

 
بیخبر از حال همدیگر خوابیدن چه سود

بر مذار مردگان خویش نالیدن چه سود

زنده را تا زنده است بایدبه فریادش رسید

ورنه بر سنگ مذارش اب پاشیدن چه سود

گر نرفتی خانه اش تا ز نده بود

خانه ی صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود

گر نبپرسی حال من تا زنده ام

بعد از مرگم اشک نالیدن چه سود

زنده را در زندگی قدرش بدان

ور نه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود

 

 


تفاوت عشق با ازدواج

 

یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته، و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده، من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم،

چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی ؟ گفتم نه،

 وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش،

 لبخندی زد و رفت،


همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش،
به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت.

 فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج و عشق مثل اون کتاب و روزنامه می مونه

ازدواج اطمینان برات درست می کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر می کنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی این کارو می کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمی کنی که خوب این که تعهدی نداره، می تونه به راحتی دل بکنه و بره، مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می کنی و همیشه ولع داری که تا جایی که ممکنه ازش لذت ببری، شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه...

و این تفاوت عشق است با ازدواج

 

 

خدایا

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"


به قاصدک بیاموز ، دوست بدارد کسانی را که دوستش ندارند


گریه کند برای کسانی که هیچگاه غم او نمی خورند


لبخند بزند به کسانی که هرگز تبسمی به صورتش ننواختند


خدایا به قاصدک دعا کردن را بیاموز


تا دعا کند در حق کسانی که قلبش را شکستند


خدایا به قاصدک بیاموز که بیش از طلب همدردی ، همدردی کند


بیش از آنکه او را بفهمند دیگران را درک کند


خدایا به قاصدک بیاموز که تنها از تو بخواهد ...


خدایا همواره با قاصدک بمان و تنهایش مگذار و بگذارقاصدک نخی به انگشتانش ببندد تا هرگز فراموشت نکند که آرامش دل قاصدک تنها با یاد تو میسر است

 

.....................

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

لطفا كمي مكث كنيد!


بهترين همسفر آن است كه در طول سفر فكر كني يك نفري درعين دو يا چند نفر بودن.

بهترين آيينه وجدان توست، آگاه و بيدار باش.

بهترين شريك آن است كه اصلا وجود نداشته باشد.

بهترين گذشت آن است كه در موضع قدرت باشي و آن را انجام دهي.

بهترين ايده ها را هميشه احساس تو به تو هديه مي كند نه عقل تو.

بهترين راه حرف زدن، صريح و شفاف حرف زدن است، از حاشيه بپرهيز.

بهترين مامن شانه هاي كسي است كه از صميم قلب دوستش داري.

بهترين نعمت بدون هيچ قيد و شرطي، سلامتي است و دل خوش.

بهترين جست و جو، كنكاش در وجود خودت است.

بهترين عمل آن است كه بدي را با نيكي جواب بدهي.

بهترين راه براي بدگويان آن است كه در عمل عكس آن چه را كه گفته اند نشان بدهي نه با زبان.

بهترين فرار آن است كه از جمع غيبت كنندگان بگريزي.

بهترين بزرگواري آن است كه هرگز از بالا به كسي نگاه نكني مگر آن كه بخواهي او را از زمين بلند كني.

بهترين طرز فكر كردن آن است كه به ديگران بر اساس خصوصيات شخصيتي شان امتياز بدهي نه بر اساس ظاهر و ثروت.

بهترين قدرداني آن است كه در آن افراط نباشد.

و بهترين مرگ آن است كه تنها جسمت از ميان رفته باشد و نه اسمت.

 

داستان عاشقی

 

دختر به پسر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.پسر لبخندی زد و گفت ممنونم


تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد...حال پسر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از دختر خبری نبود...پسر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات...حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم... قلبش شكست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد...دکتر بالای سرش بود..به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...درضمن این نامه برای شماست...!
پسر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم...پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم...امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)


پسر نمیتوانست باور کند...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به پسر داده بود...
آرام اسم دختر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم؟؟؟؟

 

داستان گنجشكك تنها

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com


گنجشک با خدا قهر بود…


روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت


فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:


مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد…


و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , در وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"


فرشتگان چشم به لب هايش دوختند،گنجشک هيچ نگفت و هيچ…


خدا لب به سخن گشود و به گنجشكك گفت:با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست


گنجشک گفت :لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه  بي کسي ام ، تو همان را هم از من گرفتي


اين طوفان بي موقع چه بود؟


چه مي خواستي؟


لانه محقرم کجاي دنيا را گرفته بود؟


و سنگيني بغضي راه کلامش بست…

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , در وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"


سکوتي در عرش طنين انداخت ، فرشتگان همه سر به زير انداختند


خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود ، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند ، آن گاه تو از کمين مار پر گشودي
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود


خدا گفت:و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي!
اشک بر ديدگان گنجشک نشسته بود


ناگاه چيزي درونش فرو ريخت ، هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد...

 

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 

توصیه های مهم پزشکی


برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کنید


روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید


قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید


بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید


مصرف چای روزانه را کم کنید


از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید


در صبح آب بیشتر و در شب آب كمتر بنوشید


از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید


از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید


بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است


بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید


زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است



لطفا" به هركسی كه نگران سلامتی او هستید این مطالب را بگوئید

 

بازی روزگار:

بازی روزگار:

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد

از اين خانه به آن خانه ميرفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد

روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد

تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند

به طور اتفاقي درب خانه اي را زد

دختر جوان و زيبائي در را باز كرد

پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد

پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ »

دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.»

پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم»

.

.

.

.

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد

پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر ديگری فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند

دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد

هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد

بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد

لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد

در اولين نگاه اورا شناخت

سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد

چيزي توجه اش را جلب كرد

چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود

آهسته انرا خواند:



بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است

 

 

باز سازی دنیا

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com

سلام دوستای گلم . ممنونم از اینکه لطف میکنید و نظرتون رو میگید

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com

.:: بخونید بازسازی دنیارو ::.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com

 

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است:

«كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم. در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم.

اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!»

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com

 

 

 

 

 

دوستتون دارم عزیزای خودم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.comتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com

 

سخنانی از بزرگان

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 

 

خود را نگران آنچه میدانی یا نمیدانی نکن ، نه به گذشته بیندیش و نه به آینده ، فقط بگذار دستان خدا هر روز شگفتی های اکنون را برای تو بیاورند

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 

گرچه دست اهل دولت هست در ظاهر بند
دست ارباب دعا بالاترین دست هاست

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 

دنیا زنگ تفریح کوچکی است . . . . .     ساعت بعد حساب داریم

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 

بدترین شیوه ازدواج محروم کردن دیگری از آزادیش است .
اگر دو پرنده را به هم زنجیر کنید چهار بال خواهند داشت ، اما هرگز نمیتوانند پرواز کنند ..

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 

در بی خبری از تو صد مرحله من پیشم
تو بی خبر از غیری و من بی خبر از خویشم

 

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

نامه آبراهام لینکن به معلم پسرش

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , در وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

به پسرم طوری درس بدهید که بداند اگرچه همه مردم عادل و صادق نیستند ، اما به ازای هر شیاد ، انسان صدیقی هم وجود دارد . همین طور به او بگوئید که به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود و در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست .

 

به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار بدست آورد ، بهتر از آن است که پنج دلار از روی زمین پیدا کند .

 

به او بیاموزید که از شکست پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد .

 

او را از غبطه خوردن بر حذر دارید .

 

به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید .

 

اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید .

 

به او بگوئید تعمق کند . بگوئید به پرندگان در حال پرواز ، به گل های درون باغچه و به زنبورهایی که در هوا پرواز می کنند دقیق شود .

 

به پسرم بیاموزید که اگر مردود شود بهتر است تا با تقلب قبول شود .

 

به پسرم بیاموزید که با افراد ملایم ، ملایم و در مقابل گردن کش ها ، گردن کش باشد .

 

به او بگوئید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .

 

به پسرم یاد بدهید که همه ی حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند .

 

ارزش های زندگی را به پسرم یاد بدهید .

 

اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند .

 

به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد .

 

به او بیاموزید که میتواند برای فکر و شعورش بهائی تعیین کند ، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست .

 

به او بگوئید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را برای حق میداند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد .

 

در کار آموزش ، با پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید . بگذارید که او شجاع باشد .

 

به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد .

 

شاید اینها که گفتم توقع زیادی باشد ، اما ببینید چه میتوانید بکنید !

 

"منبع : خانم دکتر چالدره"

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 

گام های کوچک

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

 

يكي از مربيان بسيار موفق ورزشي، پيروزي هاي خود را دستاورد پيشرفت تدريجي و مداوم مي دانست.

تيم او در سال پيش با تمام كوشش و تلاشي كه به خرج داد، به تيم حريف باخت.

وي براي جبران اين شكست، طرحي بر پايه "پيشرفت هاي كوچك و مستمر " ريخت و بازيكنان را متقاعد كرد كه اگر هر يك از آنها توانايي هاي خود را در يك مهارت ورزشي تنها به ميزان يك درصد بالا ببرند، با اختلاف زيادي از حريف جلو خواهند افتاد.

مربي به بازيكنان گفت كه يك درصد رقم بسيار ناچيزي است، اما اگر ۱۲ بازيكن، هر يك در ۵ زمينه ورزشي به ميزان يك درصد بهتر بازي كنند، مجموعه اين ارقام به معني ۶۰ ٪ بازي بهتر است.

در حالي كه براي قهرماني تنها ۱۰٪ پيشرفت كافي است!   

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

"اين كه اين استدلال تا چه اندازه درست يا نادرست است،اصلا مهم نيست."

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"


مهم اين است كه افراد اين هدف را قابل دسترس مي ديدند.
همه اطمينان داشتند كه مي توانند قدرت خود را به ميزان حداقل يك درصد افزايش دهند.
اين احساس اطمينان و نزديك بودن به هدف، موجب شد كه از اين حد نيز فراتر رفتند.
جالب اين است بدانيد كه اكثر آنها ركورد خويش را بيش از ۵٪ ترقي دادند و بسياري از آنها تا ۵۰٪ بهتر از گذشته شدند. ، آنها در سال بعد آسانتر از هميشه مسابقه را بردند

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

تست شخصیت

 

سلام دوستای گلم

چند وقت پیش این تست رو یکی از دوستام بهم داده . اونم از تو اینترنت گرفته بوده ، ولی نمیدونم از چه سایتی بوده که اسمشو ذکر کنم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به اين تست شك نكنيد. اين آخرين و استانداردترين تست شخصيت شناسي است كه اين روزها در اروپا بين روانشناسان در جريان است. پاسخهايش هم اصلاً كار دشواري نيست. كافي است كمي به خودتان رجوع كنيد. يك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد كه بتوانيد امتيازهايي كه گرفته ايد را جمع بزنيد. حاضريد؟ پس شروع كنيد:

 

۱- چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟

صبح،  (۲)

عصر و غروب،  (۴)

شب  (۶)

 


۲- معمولاً چگونه راه مي رويد؟

نسبتاً سريع، با قدم هاي بلند،  (۶)

نسبتاً سريع، با قدمهاي كوتاه ولي تند و پشت سر هم،  (۴)

آهسته تر، با سري صاف  روبرو  (۷)

آهسته و سربه زير، (۲)

خيلي آهسته  (۱)

 


۳- وقتی با دیگران صحبت می کنید:

مي ايستيد و دست به سينه حرف مي زنيد،  (۴)

دستها را در هم قلاب مي كنيد  (۲)

يك يا هر دو دست را در پهلو مي گذاريد،  (۵)

دست به شخصي كه با او صحبت مي كنيد، مي زنيد،   (۷)

با گوش خود بازي مي كنيد، به چانه تان دست مي زنيد يا موهايتان را صاف ميكنيد  (۶)

 


۴- وقتي آرام هستيد، چگونه مي نشينيد؟

زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم،  (۴)

چهارزانو،  (۶)

پاي صاف و دراز به بيرون،  (۲)

يك پا زير ديگري خم  (۱)

 


۵- وقتي چيزي واقعاً براي شما جالب است، چگونه واكنش نشان مي دهيد؟

خنده اي بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،   (۶)

خنده، اما نه بلند،  (۴)

با پوزخند كوچك،   (۳)

لبخند بزرگ،  (۵)

لبخند كوچك  (۲)

 


۶- وقتي وارد يك ميهماني يا جمع مي شويد؛

با صداي بلند سلام و حركتي كه همه متوجه شما شوند، وارد می شوید  (۶)

با صداي آرامتر سلام مي كنيد و سريع به دنبال شخصي كه مي شناسيد، مي گرديد  (۴)

در حد امكان آرام وارد مي شويد، سعي مي كنيد به نظر سايرين نياييد  (۲)

 


۷-  سخت مشغول كاري هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلي يا شخصي آن را قطع مي كند؛

از وقفه ايجاد شده راضي هستيد و از آن استقبال مي كنيد  (۶)

بسختي ناراحت مي شويد  (۲)

حالتي بينابين اين ۲ حالت ايجاد مي شود  (۴)
 

 

۸- كداميك از مجموعه رنگ هاي زير را بيشتر دوست دارید ؟

قرمز يا نارنجي  (۶)

سياه  (۷)

زرد يا آبي كمرنگ  (۵)

سبز  (۴)

آبي تيره يا ارغواني  (۳)

سفيد  (۲)

قهوه اي، خاكستري، بنفش  (۱)

 


۹- وقتي در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتي دراز مي كشيد؟

به پشت  (۷)

روي شكم (دمر)  (۶)

به پهلو و كمي خم و دايره اي   (۴)

سر بر روي يك دست  (۲)

سر زير پتو يا ملافه  (۱)

 


۱۰- آيا شما غالباً خواب مي بينيد که :

از جايي مي افتيد.   (۴)

مشغول جنگ و دعوا هستيد.   (۲)

به دنبال كسي يا چيزي هستيد.  (۳)

پرواز مي كنيد يا در آب غوطه وريد.  (۵)

اصلاً خواب نمي بينيد.   (۶)

معمولاً خواب هاي خوش مي بينيد  (۱)

 

 


 

 
نتيجه گيري :


* اگر امتياز شما بالاي ۶۰ شده کلیک کنید

 

 


* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتياز نصیب شما شده کلیک کنید

 

 


* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز نصیب شما شده کلیک کنید

 

 


* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتياز نصيب شما شده کلیک کنید

 

 


* اگر 21 تا 3۰ امتياز نصيب شما شده کلیک کنید 

 

 


اگر کمتر از 20 امتياز نصیب شما شده کلیک کنید

 


  

 

آن چه نجاتت مي‌دهد

 

•       خبرنگاري مي‌گويد: به ملاقات ژان كوكتو رفتم. خانه او در حقيقت كوهي از خرت و پرت، قاب عكس، نقاشي‌هاي هنرمندان مشهور و كتاب بود. كوكتو همه چيز را نگه مي‌داشت و علاقه زيادي به هر يك از آن اشياء داشت.

•       وسط مصاحبه توانستم از او بپرسم: «اگر اين خانه همين الان آتش بگيرد و فقط بتوانيد يك چيز با خودتان ببريد كدام يك از اين چيزها را انتخاب مي‌كنيد؟»

•       كوكتو جواب داد: آتش را انتخاب مي‌كنم

 

ارزش هاي محوري سازمان

 

كشتي جنگي مأموريت يافته بود براي آموزش نظامي به مدت چند روز در هوايي طوفاني مانور بدهد. هواي مه‌آلود سبب شده بود كه كاركنان كشتي ديد كمي داشته باشند. در نتيجه ناخدا در پل فرماندهي عرشه ايستاده بود تا همه فعاليت‌ها را زير نظر داشته باشد.پاسي از شب نگذشته بود كه ديده‌بان روي پي فرمانده گزارش داد: نوري در سمت راست كشتي به چشم مي‌خورد.

ناخدا فرياد زد: آيا آن نور ثابت است يا به طرف عقب حركت مي‌كند؟

ديده‌بان جواب داد: ثابت است؛‌و مفهوم اين بود كه در مسيري هستيم كه به هم تصادم خواهيم كرد.

ناخدا به مأمور ارسال علائم گفت: به آن كشتي علامت بده كه رو در روي هم هستيم، توصيه مي‌كنم 20 درجه تغيير مسير بدهيد.
جواب علامت اين بود: شما بايد 20 درجه تغيير مسير بدهيد.
ناخدا گفت: علامت بده كه من ناخدا هستم و آنها بايد 20 درجه تغيير مسير بدهند.
پاسخ آمد: بهتر است شما 20 درجه تغيير مسير بدهيد.
در اين هنگام كه ناخدا به خشم آمده بود، تفي به زمين انداخت و گفت: علامت بده كه از يك كشتي جنگي علامت فرستاده مي‌شود 20 درجه تغيير مسير بدهيد.
پاسخ آمد: من فانوس دريايي هستم.
انگاه كشتي تغيير مسير داد.

 

شمع و خورشید....

 
 
یکی بود....... یکی نبود......

وقتی خورشید طلوع کرد از پشت پنجره ی کلبه ای قدیمی...

شمع سوخته ای را دید که از عمرش لحظاتی بیش نمانده بود...

به او پوز خندی زد و گفت:

دیشب تا صبح خودت را فدای چه کردی؟؟؟!!!

شمع گفت:

خودم را فدا کردم تا که او در غربت شب غصه نخورد

خورشید گفت:

همان پروانه که با طلوع من تو را رها کرد؟؟

شمع گفت:

یک عاشق برای خوشنودی معشوق خود همه کار می کند و برای کار خود

هیچ توقعی از او ندارد زیرا که شادی او را شادی خود می داند....

خورشید به تمسخر گفت:

آهای عاشق فداکار ، حالا اگر قرار باشد که دوباره به وجود آیی دوست داری که

چه چیزی شوی؟ شمع به آسمان نگریست و گفت: شمع......دوست دارم دوباره

شمع شوم.....

خورشید با تعجب گفت: شمع؟؟؟!!!!!!........ شمع گفت:

آری  شمع.......

دوست دارم دوباره شمع باشم تا که در عشقش بسوزم و

شب پروانه را سحر کنم... خورشید خشمگین شد و گفت:

چیزی بشو مانند من که تا سالها زندگی کنی ، نه اینکه یک شبه نیست و نابود شوی

شمع لبخندی زد و گفت:

من دیشب در کنار پروانه به عیشی رسیدم  که تو در این همه سال زندگیت

به آن نرسیدی....من این یک شب را به همه ی زندگی و عظمت و بزرگی تو نمی دهم

خورشید گفت:

تو که دیشب این همه  لذت برده ای پس چرا گریه می کنی؟

شمع با چشمانی گریان کفت:

من برای خودم گریه نمی کنم.. اشکم برای پروانه است که فردا شب در آن همه

ظلمت و تاریکی شب چه خواهد کرد و..........................

گریست و گریست تا که برای همیشه آرامید.......

  منبع :  وبلاگ سایه

 

آلبرت انیشتین

 

استاد دانشگاه با این سوال " آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟" شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند :
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
- شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد.
- استاد گفت : اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است.
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
- شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت : استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟

- استاد پاسخ داد : البته.
- شاگرد ایستاد و پرسید : استاد, سرما وجود دارد؟؟
- استاد پاسخ داد : این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟
- شاگرد گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.
- شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟
- استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد.
- شاگرد گفت : دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد.
- در آخر شاگرد از استاد پرسید : آقا, شیطان وجود دارد؟؟
- استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد : البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.
- و آن شاگرد پاسخ داد : شیطان وجود ندارد آقا . یا حداقل در نوع خود وجود ندارد . شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما . کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.
آن مرد جوان آلبرت انیشتین بود...