تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*" www.anti-bg-sim.blogfa.com


گنجشک با خدا قهر بود…


روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت


فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:


مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد…


و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , در وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"


فرشتگان چشم به لب هايش دوختند،گنجشک هيچ نگفت و هيچ…


خدا لب به سخن گشود و به گنجشكك گفت:با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست


گنجشک گفت :لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه  بي کسي ام ، تو همان را هم از من گرفتي


اين طوفان بي موقع چه بود؟


چه مي خواستي؟


لانه محقرم کجاي دنيا را گرفته بود؟


و سنگيني بغضي راه کلامش بست…

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , در وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"


سکوتي در عرش طنين انداخت ، فرشتگان همه سر به زير انداختند


خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود ، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند ، آن گاه تو از کمين مار پر گشودي
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود


خدا گفت:و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي!
اشک بر ديدگان گنجشک نشسته بود


ناگاه چيزي درونش فرو ريخت ، هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد...

 

 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"